در خور ذكر نداريم‌، جز اين‌كه ابن‌عباد در اواسط عمرش‌، از غرناطه بدان‌جا مهاجرت كرد؛ درمورد مصريان‌، از آنان همراه با سوريان در ضمن مماليك سخن خواهيم گفت‌.
افريقيه يكي از برجسته‌ترين شخصيت‌ها را به جهان عرضه كرد، كه مي‌توان از ابن‌خلدون‌ به‌عنوان بنيان‌گذار فلسفه‌ٴ تاريخ و يكي از فاضل‌ترين و خردمندترين مردان عصر خويش‌، در همه‌ٴ جهان نام برد. از آن‌جا كه از او به‌تكرار سخن خواهيم گفت‌، نيازي به بحث مفصل از او در اين‌جا نيست‌. ابن ابي حَجَله در مقايسه با او بي‌اهميت است‌؛ او از نظر ما نه يك فيلسوف‌، بلكه اديبي‌ است كه به بحث در مسائل ديني پرداخته‌، كاري كه در جهان اسلام ناگزير بود. مثلاً، از جمله‌ٴ آثار متعددش رساله‌اي در باب شطرنج است كه در آن جنبه‌هاي فقهي شطرنج را مورد بحث قرار داده‌ است‌. آيا شطرنج شرعاً مباح است و در صورت مباح بودن تحت چه شرايطي و با چه‌ محدوديت‌هايي‌؟ ابن ابي حَجَله نخست اديب بود، ولي در شكل‌گيري فضاي معنوي عصر خويش‌، تأثير داشت‌. وي از تلمسان برخاست و ابن‌خلدون از تونس‌.
3. قلمرو مماليك‌. فضلا و متفكراني كه در ظل حمايت مماليك مي‌زيستند، مطابق معمول‌ گروه جالبي را تشكيل مي‌دهند، هرچند برتريشان مانند نيمه‌ٴ اول قرن‌، مشهود نيست و برعكس‌ در اين برتري جاي گفتگو است‌، زيرا در آن نه كسي مي‌تواند دعوي برابري با ابن‌خلدون را داشته‌ باشد و نه حافظ را.
براي نشان دادن اهميت رويه‌ٴ قضايي مكتب‌هاي مختلف فقهي‌، فضلاي مملوكي را براساس‌ مذهب‌هايشان تقسيم‌بندي خواهم كرد. بايد به‌خاطر داشت كه پيروان هر چهار مذهب سنّي‌ بودند و تفاوتشان به تفسيرها، جزئيات عبادي و موضوعات فقهي محدود مي‌شد (از اين رو، اين مكتب‌هاي فقهي را مذهب ناميدن گمراه‌كننده است‌). اين اختلافات‌، با همه‌ٴ جزئي بودن‌، كافي بود تا جامعه را تقسيم كند و افراد متعلق به يك گروه را به يك‌ديگر نزديك‌تر سازد (مانند افرادي كه در كشور ما به يك حزب تعلق دارند).
بزرگ‌ترين گروه فرعي به شافعيان تعلق داشت و چهار تن از علما شافعي بودند: عبدالرحيم‌بن حسن‌، عبدالوهاب‌بن علي سُبكي‌، محمدبن موسي دَميري و احمدبن علي‌بن‌ حجر عسقلاني‌. عبدالرحيم فقيه بود و در چندين كتاب به تشريح فقه شافعي پرداخت‌؛ سُبكي‌ هم به اصول فقه توجه داشت (هر فقيه مسلماني چنين بود)، ولي با محدوديتي كمتر. او كتابي‌ نوشت درباب كسب مجدد توفيقات الٰهي پس از محروم شدن از آن‌. دَميري دايرةالمعارف‌نويس‌ بود، ولي رساله‌هايي هم درباب توحيد و ساير موضوعات ديني و حتي كتابي مفصل هم در شرح بر رساله‌ٴ نَوَوي درباب فقه شافعي نوشت‌. ابن‌حجر، ((مولود اواخر اين قرن‌)) بود چون در سال‌1372 زاده شد. بعدها، قاضي‌القضات مصر شد و به صدور فتواهايي براي استحكام جامعه‌ٴ شافعي پرداخت‌. در اين‌كه آيا مي‌توان او را شيخ‌الاسلام ناميد يا نه جاي بحث است‌. در هرحال‌